الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

123

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

احدها 1 ) فيها اذا دار الامر بينه 2 ) . . . بقرينة صارفة عنه 3 ) اليه 4 ) ، و اما اذا دار الامر 5 ) . . . الحقيقه مقدم است . مثلا در دوران ميان معناى حقيقى و مجاز ، اصالة الحقيقه مىگويد ، معناى حقيقى مقدم است ، يا در دوران ميان معناى حقيقى و اشتراك لفظى اصالة الحقيقه ( اصل عدم اشتراك ) جارى مىكنيم ، يا در دوران ميان معناى حقيقى و منقول ، طبق اصالة الحقيقه ( اصل عدم نقل ) معناى حقيقى مقدمه است و همين‌طور كه گفتيم در تمام موارد اعدام آنها مقدم است يعنى بايد اصالة الحقيقه جارى نمائيم . نكته قابل ذكر در اينجا اين است كه : اصولى كه در اينجا مطرح مىشود اصول لفظيه است ، زيرا اصول لفظيه هنگامى كه در مورد الفاظ شك داريم جارى مىشود و از آن به اصول لفظيه عقلانيه « 1 » تعبير مىشود . 1 ) احوالات 2 ) بين يكى از احوالات و بين معناى حقيقى 3 ) حقيقى 4 ) يكى از احوالات 5 ) ب ) حالت دوم : اگر معناى حقيقى مطرح نباشد و تعارض و دوران ميان هر يك از اين احوالات صورت گيرد چه بايد كرد ؟ مثلا اگر در مورد لفظى دوران پيش آمد

--> ( 1 ) - وجه تسميه اصول لفظيه از اين قرار مىباشد : اصل است چون انسان مشكوك از آن استفاده مىكند ، لفظ بودنش بخاطر اين است كه در باب الفاظ جارى مىباشد ، و عقلى بودنش بخاطر اين است مدرك بناء عقلا مىباشد . مرحوم مظفر قائلند كه تمام اين اصول به اصالة الظهور برمىگردد ، و مرحوم آقاى آخوند مرجع تمام آنها را اصالة الحقيقه مىدانند ، و شيخ انصارى مىفرمايند اصالة عدم قرينه مرجع تمام آنها است .